کلید حل مشکلات اقتصادی «اجماع» است

دکتر مسعود نیلی را در دفتر جدیدش که در مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی است ملاقات کردیم. او هم‌اکنون دو سمت دارد یکی آن‌که مشاور اقتصادی رئیس جمهوری...
دکتر مسعود نیلی را در دفتر جدیدش که در مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی است ملاقات کردیم. او هم‌اکنون دو سمت دارد یکی آن‌که مشاور اقتصادی رئیس جمهوری است و دیگر آن‌که رئیس مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی است. دغدغه دکتر نیلی از ابتدا روند و سیر توسعه اقتصادی کشور بوده است. طراح و تدوینگر برنامه‌های اول تا سوم توسعه اکنون بر مسندی تکیه زده است که باید به دکتر روحانی مشاوره اقتصادی بدهد آن هم در دوره‌ای که همه شاهد هستیم چه میراثی را این دولت از دولت سابق تحویل گرفته است.
آقای دکتر، رئیس‌جمهور در گزارش 100 روزه خود به واقعیت‌هایی از اقتصاد ایران اشاره کردند. به نظر می‌آید که برطرف شدن این چالش‌ها زمان می‌برد. با توجه به برنامه‌ریزی‌های دولت فکر می‌کنید که اقتصاد ایران چه زمانی روی ریل توسعه قرار می‌گیرد؟ آیا سال 93 سال امید است؟
پیش فرض من در پاسخ به این سؤال این است که در حال حاضر در شرایط مطلوبی به سر نمی‌بریم و پاسخ به این سؤال مستلزم بررسی چند موضوع است.ابتدا باید ببینیم که چه عواملی موجب شد تا شرایط ما این گونه شود و بعد به این بپردازیم که آیا می‌توانیم انتظار داشته باشیم که در سال 93 روی ریل توسعه قرار بگیریم یا نه؟ پیش فرض ما این است که در حال حاضر خارج از ریل هستیم؛ حالا می‌خواهیم بدانیم آیا می‌توانیم برای بار دیگر روی این ریل قرار بگیریم یا نه؟ برای پاسخ به این سؤال باید ببینیم چه عواملی سبب شده تا از ریل خارج شویم؟
همان طور که به‌طور مکرر بحث شده دو دسته عوامل هستند که در این موضوع نقش داشتند؛ دسته اول عواملی هستند که به محدودیت‌های ناشی از تحریم‌ها و فشار‌های بین‌المللی بر می‌گردند و دسته دیگر به کیفیت سیاستگذاری و نوع سیاستی که انتخاب شده و نقشی که در وضعیت فعلی دارند.
فکر می‌کنم این دو عامل نیاز به توضیح زیادی ندارند و از آن تحت عنوان سوء تدبیر و تحریم نیز زیاد یاد می‌شود و منظور از سوء تدبیر، همان کیفیت سیاستگذاری‌ها است.
اما اگر بخواهیم دقیق‌تر بررسی کنیم باید بگوییم که چه مسأله‌ای و به چه میزان ناشی از کدام یک از این دو عامل است؟ پاسخ به این سؤالات مسیر ما را در جهت اصلاح مشخص خواهد کرد.
در حال حاضر مشکلی که با آن مواجه هستیم رکود تورمی است. وجود رکود تورمی به خودی خود مشکل بزرگی است اما در کشور ما این بد بودن تأکید مضاعفی را نیز با خود به همراه دارد و آن هم مسأله بیکاری است؛ یعنی در زمانی شاهد رکود تورمی هستیم که یک چشم‌انداز نسبتاً نزدیک بیکاری بزرگ در انتظار ما است و همین مسأله رکود تورمی را برای ما خیلی مهم‌تر می‌کند.
مثلاً اگر اقتصاد کشور در سال گذشته با رشد منفی 5.8 درصد و در سال دیگر با تورم حدود 40 درصدی همراه بوده و در عین حال رکود تورمی را داشتیم، باز هم می‌شد زیاد نگران نبود اما آنچه این نگرانی را برای ما دو چندان می‌کند انبوهی از جوانانی هستند که وارد بازار کار می‌شوند. ما چنین وضعیتی را در پیش رو داریم.
بنابراین مسأله را به این صورت طبقه بندی می‌کنیم که بیکاری در حال حاضر از جنس بیماری پنهان است. بیماری پنهانی که اگر به صورت ناگهانی بروز پیدا کند دیگر کاری نمی‌توان کرد. اما رکود تورمی در شرایط حال بیماری آشکاری است و این بیماری آشکار سم مهلکی است برای بیماری پنهان که در صورت بروز، فرصتی برای معالجه به ما نخواهد داد.
میزان بیکاری پیش رو را چقدر پیش‌بینی می‌کنید؟
از سال 1384 تا 1391 حدود 7میلیون نفر به سن کار رسیده‌اند. از این 7 میلیون حدود 6 میلیون و 200 هزار نفر وارد بازار کار نشده‌اند. حدود 4.5 میلیون نفر از این 6 میلیون و 200 هزار نفر وارد دانشگاه شده‌اند و حتماً بیش از نیمی از این 4.5 میلیون نفر ظرف چند سال آینده وارد بازار کار خواهند شد.
اگر این آمار را در کنار 3.5 میلیون بیکار مبتنی بر سرشماری سال 90 قرار بدهیم و همین‌طور با توجه به این‌که اقتصاد ما در سال گذشته رکود عمیقی داشته و امسال هم رشد آن منفی است (مسأله این است که در سال 93 در بهترین حالت رشد اقتصادی هم تولید ناخالص داخلی ما به سطح تولید ناخالص داخلی سال 90 نخواهد رسید) درنهایت میزان اشتغال ما در سال 93 نمی‌تواند بیشتر از اشتغال سال 90 باشد مگر این‌که با کاهش شدید بهره وری نیروی کار بخواهیم شغل در اقتصاد ایجاد کنیم و این موضوع به آن معنی است که برای آن جمعیتی که در سال‌های 91، 92 و 93 به سن کار رسیده‌اند چیزی نداریم؛ بعد وارد سال 94 می‌شویم.
بنابراین مسأله‌ای که ما با آن مواجه هستیم بسیار جدی است اما متأسفانه در سطح افکار عمومی و اهل فکر و تمام طیف جامعه اثری از این مسأله احساس نمی‌شود و حتی نمی‌بینیم که نسبت به آمارهای اعلام شده عکس العملی نشان داده شود.
بنابراین ما با ترکیب بسیار نامطلوبی از بیکاری بر سر راه و رکود تورمی موجود رو به رو هستیم که بسیار هشدارگونه است به‌طوری که وقتی ما می‌خواهیم چگونگی رهایی از شرایط رکود تورمی را بررسی کنیم می‌بینیم که ابزار‌های موجود بسیار محدود است؛ یعنی اگر ما بخواهیم از شیوه متعارف برای رهایی از رکود استفاده کنیم تورم بالا می‌رود. در ضمن با آن‌که ما در دوره تورم‌های زیر سه درصد در جهان به سر می‌بریم، در حال حاضر نرخ تورم در کشور ما بالا است و جزو سه تورم بالای جهان محسوب می‌شود.
بنابراین به هیچ وجه ظرفیت افزایش تورم به نرخی بیش از این را نداریم و حتماً باید تورم کاهش یابد و حداقل نرخ تورم باید به متوسط نرخ 40 سال گذشته که خود آن هم نرخ بالایی بوده است یعنی تورم 20 درصدی برسد که اگر بتوانیم به همین نرخ تورم هم برسیم برای کشور دستاورد بزرگی در دنیا محسوب می‌شود.
آقای دکتر چه راه حل‌هایی برای بیکاری وجود دارد؟
برای آن‌که بیکاری حل شود باید رکود حل شود و برای آن‌که رکود حل شود، در رویکرد متعارف، ما گرفتار تورم خواهیم شد. یعنی در این چارچوب، ما نمی‌توانیم راه حلی را برای مشکل رکود پیشنهاد کنیم که منجر به افزایش تورم نشود. رکود و تورم با یکدیگر یک ناحیه امکان پذیر کوچک ایجاد می‌کنند که وقتی می‌خواهیم تورم را پایین بیاوریم رکود تشدید می‌یابد و وقتی می‌خواهیم از رکود خارج شویم تورم تشدید می‌شود.
بنا بر این ما الان نه فرصت این را داریم که یک رشد منفی دیگر را در سال 93 تجربه کنیم و نه این امکان که یک تورم بالاتر از 40 درصد را در سال 93 تکرار کنیم. در نهایت، مسأله ما یک مسأله حصول به اجماع در خصوص صورت مسأله است و هیچ چیز مهم‌تر از این نیست که همه کسانی که بر این کشتی سوار هستند در معرض خطر هستنند.
به اعتقاد من هیچ اشکالی ندارد که به راه حل مسأله نگاه‌های متفاوتی باشد اما مشکل این است که ما به اصل مسأله نگاه‌های متفاوت داریم و حتی سر این موضوع که الان چنین مسأله‌ای وجود دارد یا نه مشکل داریم.
مسأله این است که چطور می‌شود از تورم بسیار بالا به سمت تورم 20درصد رفت؟ چطور می‌توانیم کاری کنیم که از رکود خارج شویم؟ و این که آیا این دو با هم تعارض دارند یا نه؟
وقتی به تورم نگاه می‌کنیم مشکل تورم ما یک مشکل شناخته شده است و ما ابهام زیادی در این که چه چیزی سبب شده تا تورم داشته باشیم نداریم. به هر اقتصاددانی در سطح جهان بگوییم که وضعیت کشور ما را بررسی کند نخستین سؤالی که می‌پرسد این است که رشد نقدینگی کشور شما چقدر است و بعد اگر ببیند که رشد نقدینگی آرام، اما تورم بالا است آن وقت به بررسی بیشتر می‌پردازد اما در حال حاضر به هر اقتصاددانی بگوییم که میزان رشد نقدینگی در کشور این قدر است می‌گوید با این رشد بالای نقدینگی آن هم بر مبنای رشد پایه پولی، تورم بالا امری عادی است. شما در بانک مرکزی چشمه جوشانی دارید که از آن به‌طور مداوم پول بیرون می‌ریزد. حال چه عاملی سبب این موضوع شده است؟
در پاسخ باید بگوییم تسلط دولت بر بانک مرکزی و تأمین اهداف دولت از طریق این بانک دلیل اصلی رشد پایه پولی است. تأمین مخارج خارج از بودجه دولت یا مسائلی مثل مسکن مهر؛ دولت از بانک مرکزی درخواست کرده است تا بانک مرکزی پول در اختیار بانک مسکن قرار دهد تا به مردم بدهد، آن وقت شما می‌بینید که اگر دولت بخواهد رشد پایه پولی را در این بخش مهار کند با مسکن مهر رو به رو می‌شود و این مسکن مهر مرتبط با مردمی است که الان منتظر آن هستند تا چند ماه دیگر به خانه خودشان بروند. در چنین وضعیتی مگر می‌شود دولت به این مردم بگوید که چون من می‌خواهم تورم را پایین بیاورم تصمیم گرفته‌ام که این وام‌ها را قطع کنم؟ پس اینجا ما با یک معضل بزرگ مواجه هستیم که یک سمتش اجتماعی است و سمت دیگر آن اقتصادی است. سمتی که اجتماعی است کسانی هستند که قرار است بروند و در این خانه‌ها زندگی کنند و آن سمت دیگر که اقتصادی است مردمی هستند که با تورم دارند پول سمت اجتماعی را می‌دهند. در واقع تأمین هزینه برای ساکن شدن مردم در مسکن مهر را مردم با کاهش قدرت خریدشان داده‌اند. در اینجا دولت می‌ماند چه کند.
سراغ یارانه 45500 تومانی می‌رویم که هر ماه در یک روز مشخص باید به حساب مردم واریز شود. هر ماه 3500 میلیارد تومان به حساب مردم ریخته می‌شود. دولت ماهانه از محل فروش حامل‌های انرژی 1800 تا 2000 میلیارد تومان دریافت می‌کند و با توجه به مبلغ بیش از 900 میلیارد تومان پیش‌بینی شده در بودجه سال 92 که از بودجه کشور به یارانه‌ها تعلق بگیرد وقتی این دو مبلغ را کنار هم می‌گذارد باز هم می‌بیند که تا 3500 میلیارد تومان هنوز فاصله وجود دارد. بعد از این در حکم بودجه سال 92 آمده است که قیمت حامل‌های انرژی 38 درصد افزایش یابد اما چه کسی در تورم بالای 40 درصدی می‌تواند قیمت حامل‌های انرژی را 38 درصد افزایش دهد؟ دوباره این می‌شود یک مسأله اقتصادی - اجتماعی که یک سمت آن مردم هستند. در حالی که 77 میلیون نفر یارانه دریافت می‌کنند و جمعیت کشور هم معادل همین تعداد است، افراد زیادی هستند که یارانه دریافت نمی‌کنند. اگر دولت بخواهد بگوید که این 45500 تومان اشتباه شده و می‌خواهم 22500 تومان یارانه بدهم یا این‌که چه کسی می‌تواند این موضوع را اعلام کند و بگوید در حالی که متوسط تورم نیازهای اولیه از جمله خوراک و پوشاک و بهداشت و درمان بالای 40 درصد است و ما می‌خواهیم قیمت حامل‌های انرژی را هم 40 درصد بالا ببریم. چه کسی می‌تواند این موضوع را به مردم بگوید مردمی که فکر می‌کنند دولتی روی کار آمده که فکر می‌کرده‌اند قرار است ارزانی بیاورد و امید و تدبیر پسوندش است.
مسأله سوم بودجه است آن هم در زمانی که دولت در یک فشار بسیار سنگین مالی قرار دارد. اما دولت یعنی کدام قسمت؟ دولت یعنی خدماتی که به مردم ارائه می‌کند یعنی آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، آموزش عالی و...
به عنوان مثال فرض کنید که بودجه نداشته باشید به آموزش و پرورش بدهید و آموزش و پرورش هم نتواند برای ایمنی مدرسه‌اش کاری کند و در یکی از مدرسه هایش آتش سوزی رخ دهد. وقتی دنبال علت آتش سوزی می‌گردیم به بودجه می‌رسیم و به این‌که چون آموزش و پرورش به غیر از حقوق معلمانش پول نداشته، نتوانسته ایمنی اولیه مدرسه‌اش را تضمین کند.
من به عنوان کسی که تجربه توسعه بسیاری از کشورهای دنیا را مطالعه کرده این را می‌گویم. به عنوان مثال اروپای شرقی بعد از نظام کمونیستی دچار فروپاشی شد و نظام‌های جدید حاکم شدند. در این زمان برای حل مسأله نظام بهترین اقتصاددان‌های دنیا تجهیز شدند.
همه متفکران و اقتصاددانان برجسته دنیا و کارشناسان خود این کشورها با پشتیبانی خیلی جدی حکومت هایشان همه فکر و تلاششان را برای حل مشکل گذاشتند تا تورم 200 تا 150 درصد در کشورشان را کاهش دهند. در این راه خطاهای بزرگ، طراحی اشتباه و نتیجه معکوس و... را تجربه کردند تا توانستند بالاخره موفق شوند.
شوروی سابق (روسیه فعلی) را هم اگر بررسی کنید خواهید دید که چندین بار رفت و برگشت در سیاست هایش داشته است تا به نتیجه برسد.
اما وقتی مشکل فعلی کشور خودمان را با تجربه آن‌ها مقایسه می‌کنیم می‌بینیم که شرایط ما بسیار نا مشخص‌تر از وضعیت آن‌ها است و در کنار آن توان بسیار کمتری را نسبت به این کشورها داریم. در نهایت مسأله ما بزرگتر و توانمان هم کمتر است.
چه باید کرد؟ این سؤال اصلی است.
در آن کشور‌ها اجماعی شکل گرفته و ظرفیتی به وجود آمده بود که می‌توانستند حتی مسیری را اشتباه بروند و دوباره برگردند و آن را درست کنند و جامعه این راه را دوباره طی کند. حال ما می‌بینیم که در کشور ما چنین اجماعی نیست و هنوز تورم 49 درصدی سال 74 برای ما حل نشده است و مدام بر سر این‌که کار درست بوده است یا نه بحث داریم و در جامعه آشفتگی فکری بسیار زیاد است. حل این موضوع و ایجاد یک اجماع به عهده رسانه‌ها است.
ما باید در نظر بگیریم که وضعیت اقتصاد ما مشابه یک مریض است که حالش اصلاً خوب نیست حال ما باید چند نفر پزشک پیدا کنیم تا بالای سرش بایستند و به این توجه کنیم که اگر پزشک گفت که باید این کار را کنید تا حال مریض‌تان خوب شود جدی بگیریم و نگوییم که این مشکلش با چیز دیگری حل می‌شود و یا آن‌که اصلاً مریض نیست و شما اشتباه می‌کنید.
در حال حاضر مسأله ما درک وضع موجود و نبود اجماع بر سر صورت مسأله است. این رسالت رسانه‌ها است که تلاش کنند این اجماع شکل بگیرد. آیا ما فقط می‌خواهیم بگوییم که آقای احمدی‌نژاد بد کار کرده است یا آن‌که بگوییم وضع اقتصاد بد است و باید برای آن کاری کرد.
فرض کنیم فردی در حین عبور از خیابان دقت نکرده و بدون نگاه کردن رد شده و تصادف کرده است. حال که خونریزی دارد نمی‌توان گفت که چرا دقت نکردی و تصادف کردی یا بگوییم حالش خوب است و بی‌تفاوت رد شویم. به نظر یک پزشک باید این فرد رامعالجه کرد. و در ادامه باید توجه کرد آمبولانسی که قرار است این بیمار که اقتصاد کشور است را ببرد که همان نهاد دولت است، آن هم وضعش خراب است.
وقتی نهاد دولت بخواهد حلال مشکلات باشد این یک درک غیر واقعی است که ما بگوییم این ماشینی که خودش موتورش خراب است راننده آن که همان حکم دولت را دارد چون عوض شده است می‌تواند با حداکثر سرعت این مریض را منتقل کند حال هرچقدر هم که این راننده مهارت داشته باشد تحقق این امر غیر ممکن خواهد بود.
نهاد دولت جدا از مشکلات تاریخی که اقتصاد کشور ما داشته و همیشه یک نهاد ناکارا بوده الان می‌بینیم که خیلی ناکاراتر شده و بازسازی این نهاد به خودی خود یک پروژه بزرگ و زمان بر است. ما در حال حاضر در شرایطی هستیم که آنقدر زمان نداریم که این ماشین را تعمیر کنیم و موتور آن راعوض کنیم و کارهای دیگر انجام دهیم. در نهایت، نکته اصلی این است که با نوعی پارادوکس رو به رو هستیم و آن هم این است که دولت باید خودش مشکل را حل بکند در حالی که خودش تقریباً جزو ضعیف‌ترین نهادهای کشور است.
پس به اعتقاد شما مشکلات کشور ما مشکلاتی زیر بنایی است و بازگشت اقتصاد به ریل توسعه یک فرآیند زمانبر است. فکر می‌کنید برای رفع این مشکلات چه باید کرد؟
رسانه‌ها به عنوان نهادی هستند که می‌توانند در کشور برای حل مشکلات اجماع ایجاد کنند. البته وقتی اجماع حاصل شد ما طبعاً انتظار نداریم که چون مردم در جریان مشکلات هستند و اوضاع را با دقت دنبال و درک می‌کنند بگوییم بگذارید همین وضع باقی بماند و از این مسأله صرف نظر کنیم.
در این حالت ظرافتی وجود دارد که از یک طرف به سبب ارتباط با اهل فکر انتظاراتشان را نسبت به این‌که می‌خواهیم به کجا برسیم تعدیل می‌کند و از جهت دیگر به همان نسبت که این انتظارات تعدیل شده انتظار از خوب کار کردن دولت بالا خواهد رفت.
در واقع یک سری تنها خوب کار می‌کنند و سری دیگر، کار خوب می‌کنند و انتظار مردم از دولت، کار خوب کردن است وگرنه هرکسی می‌تواند 24ساعت کار کند و وجدانش راحت باشد که من دارم خوب کار می‌کنم. وقتی انتظارات مردم از دولت تعدیل می‌شود در ازای آن می‌خواهند ببینند که اقتصاد در مسیر آمدن روی ریل توسعه و ترقی به کجا می‌رسد. به عبارت دیگر، اگر بر سر سرعت حرکت با شما همراه می‌شوند حالا وقتی می‌بینند شما جهت را نادرست می‌روید دیگر قابل توجیه نخواهد بود.
کاری که رسانه‌ها در این میان می‌توانند انجام دهند این است که مدام وضعیت را رصد کنند که آیا در مسیر درست حرکت می‌کنیم یا نه و بعد بگویند که انتظار داشتیم سرعت حرکت بیشتر از این باشد اما به خاطر آن‌که ماشین خراب بود و جاده دست‌انداز داشت و... کمی سرعت کمتر از پیش‌بینی‌ها است. اگر جاده خاکی است و دست‌انداز دارد و ماشین مناسبی هم نداریم باید همسوی جاده اصلی پیش برویم نه آن‌که از بیابان سر در بیاوریم.
نقش نظارتی رسانه‌ها موضوع بسیار مهمی است؛ با وجود این‌که هیچ کس دوست ندارد که از او ایراد بگیرند. شش ماه دیگر مردم انتظار ندارند که ما باز هم بگوییم چه مشکلاتی را از قبل داریم. 6 ماه دیگر ما باید بگوییم از این مشکلاتی که در گزارش 100 روزه برای شما فهرست کردیم حداقل 4 مشکل را حل کرده‌ایم و مابقی مشکلات را به سبب این موضوع نتوانسته‌ایم حل کنیم.

روابط عمومی
تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۲۱

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید